شاید وقتی که تمامی غم های عالم بر روی دلم سنگینی می کند، تنها تویی که مرا آرام جانی. در تمامی لحظاتی که خود را تنها می پندارم ناگهان این صدای محبت توست که مرا به خود می خواند. اکنون این منم و کوهی از حسرت با تو نبودن. عزیز دلم، آنگاه که بر لبان زیبای تو خنده می نشیند زیباترین لحظاتی است که تا کنون آن را درک کرده ام و وقتی که در اثر نامهربانی زمانه صدای مهربانت می لرزد، بند بند استخوانم از هم می گسلد. زیبای من، مرا یارای آن نیست تا لحظه هایی که تو را در آغوش می کشم به تصویر بکشم . آن هنگام بدون شک همه خوبی ها و آرزوهایم را در آغوش دارم و ..... و تو می دانی که چه سخت است وقتی می اندیشم که همه این داشتن ها زودگذر است و در نهایت تو از من نیستی. براستی چه می شد اگر می توانستیم تمامی لحظاتمان را بدون توجه به غیر با هم باشیم؟ میدانم که بر این آرزوی محال من می خندی ولی ای کاش ............... اینک چشم براه ساعتی هستم که تو بیایی و بنا بر وعده ای که به من داده ای در آغوشم قرار گیری شاید اینبار تو را رها نکنم، شاید.................
* ابرو میمیرم برات *
**ابرو دوست دارم**
ابرو
ابرو مال منی
+نوشته شده در 85/11/19ساعت4:2 بعد از ظهرتوسط ابـــی تـــــــو پــل |
|
About
سلام اسم من ابـــــــراهیم به من می گن ابی توپل ولی من توپل نیستم من ×21× سالمه این وبلاگ رو تقدیم میکنم به همه ی عاشقان ابرو